![]() |
![]() |
|
|
سلام به همه ی گلها خوبید وخوشید انشا الله که این طور باشه دلم برای همه تون تنگ شده دیگه کلاس ها شروع شده حسابی سرم شلوغه دیر دیر سر به وبلاگ میزنم شرمنده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/08/01ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط عطیه |
|
|
سلام. میدونی چرا این اسمو برات گذاشتم؟ چون واقعا مثل اچار فرانسه همیشه کار همه رو را انداختی مثل امروز که
باعث شدی کامپیوترو با استادی که می خواستم ور دارم واقعا خوشحالم کردی این ترم شروع میشه ولی جای تو
خالیه که با استاد ها کل بندازی حجم درسا رو کم کنی : جات خالیه که مثل همیشه شیطونی کنی مثل سر کلاس
بسته بندیو عکساش : جات خالیه تو تمام گذر دانشگاه تمام گوشه گوشه هایی که با هم بودیم ادما میرن ولی
همیشه خاطراتشون باقی میمونه منم از تو خاطرات زیادی دارم هر جا که باشی همیشه به یادتم به عنوان یادگاری
چند خط شعرو تقدیم تو میکنم
خـــــــــــدا یا من در کلـبه فقـیرانه خود چیزی دارم که تو در عـــــــــرش کبــــــــریایی خود نداری من چون تویی دارمو تو
چون خود نداری
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/06/12ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط عطیه |
|
|
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم در مزرعه تشنه به باران برسیم یا ما برسیم به یار یا یار به ما یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
زندگی افسانه است مازاده ی افسانه ایم زندگی شمع است و ما پروانه ایم زندگی غشق است و ما عاشقیم وچه خوب است عشق و زندگی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/06/11ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط عطیه |
|
|
امروز خیلی دلم گرفته میخواستم درباره ی چیز دیگه بنویسم که نوشته های تو رو دیدم دلم لرزید دیدم یکه خیلی دوستم داره یکی که همیشه سر نمازش دعام میکنه یکی که در حق من لطف میکنه من در حقش جفا منو به خاطر خودم میخواد نه به خاطر چیز های دیگه دوست من یک دنیا پاکی یک صفات خوبش خیلی زیاده اون این همه خوبی کرده من براش هیچ کاری نکردم کی شده من با تمام وجودم به یادش باشم کی شده برای سلامتیش دعا کنم یادم نمیاد موقعی که شادم بیاد تو هم باشم چرا زیاد اشک چشمش رو دراوردم نامه ی اعمالمو خوانده گناه گناه دلم سیاه دستام خیلی خالی یوسف فاطمه شرمنده روی شما کارم ادعاست که دوست دارم دروغ ریاست اگه دوست داشتم این همه بدی چی بگم خیلی غریبی ای کاش دلم لحظه ای برای تو بود خسته ام خیلی شونه هام از این که کوله بار گناه رو به دوش کشیدند خم شدند گل نرگس هستی تو بگو چه کنم این همه دوری چی دارم بگم جز این که اللهم عجل ولیک فرج فیمه مرسی که این چند لحظه رو برام جور کردی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/04/30ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط عطیه |
|
|
به نام او که هرگز بدون اراده ی او ثانیه ای را نتوان زیست . خدایا چه کنم که جای تو در زندگیم خالیست براستی چرا باید این گونه باشد در دلم جای همه کس است الا تو مگر نه این است که دل جایگاه توست بس چراصاحب دلم نیستی من دلی بدون صا حب خانه نمیخواهم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/02/14ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط عطیه |
|
|
جدایا بی تو هیچم خدایا چه کنم وقتی تو نباشی خدایا ان کس که تو را دارد بینیاز عالم است وان کس که تو را ندارد فقیر ترین عالم است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/02/07ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط عطیه |
|
|
بنام او که افریننده عشق است وزیبایی
بنام او که صاحب اول و اخر دلهاست بنام او که مرا خلق کرد و به من توان زندگی کردن داد تا بتوانم باتمام وجودم وجودش را حس کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/02/06ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط عطیه |
|
|
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/02/06ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط عطیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 |
|
RSS
|